محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

273

مجمع الانساب ( فارسى )

جهان هنوز اين كتاب ناديده به جوار حق پيوست . چون از خبر اين واقعه - كه هنوز چشم روزگار گريان و دل اهل زمان بريان است - آگاهى يافتم ذكر احوال سلطان بو سعيد كه در بابى جداگانه نهاده بودم با ذيل اخبار گذشتگان بنوشتم . و غرض از اين تقرير آن است كه چون صاحب نظرى در اين كتاب مطالعه فرمايد بداند كه در وقت بنياد كتاب ، پادشاه در حيات بوده و در وقت عرض واقعه حادث شده بدين سبب نام ممدوح داخل ذكر گذشتگان شده . و العذر عند كرام الناس مقبول . السلطان بو سعيد بن محمد سلطان بو سعيد در عهد پدر در خراسان بود . و دو برادرش بودند يكى را با يزيد نام بود و يكى را بسطام و هر دو پيش از پدر درگذشتند . و بو سعيد را امرا مىپروردند . چون پدرش سلطان محمد درگذشت او نه ساله بود و چون واقعه حادث گشت جمعى امرا در فور عازم خراسان شدند و او را به عظمتى تمام به عراق آوردند و در پنجم جمادى الاولى سنهء سبع و عشر و سبع مائه به اتفاق امرا و خواتين و وزرا بر تخت نشاندند و آن زمان سونج يعشى ( ؟ ) كه پسر سيثىيعشى ( ؟ ) بود راه اتابكى او داشت و امير الوس بود . چون بر سرير خانى متمكن گشت آثار جهاندارى بر ناصيهء اولايح بود و بخت او را مربى و دولت رهنماى و پادشاهى آمد حميده اخلاق پسنديده اوصاف چنان كه به تأييد بخت جوان محسود سلاطين جهان گشت و گوشهء تاجش از كنگرهء كيوان برگذشت . و از آثار اقبال و دلايل سعادات كه بارى عزاسمه در حق آن بيدار بخت ارزانى فرموده بود يكى آن بود كه به علم و طلبهء علم و هنر و فضل ميلى عظيم داشت و هنرمندان را عزيز داشتى و شعرا را محترم و موقر گردانيدى و در حق اين طايفه به انواع ، احسان فرمودى و او را بروات معايش طالب علمان در هر شهر مسلم بودى و احيانا خود شعرهاى پارسى متين گفتى . و او پادشاهى بود كه نفس مباركش محتمل و مشتمل بسى اخلاق حميده بود و در ايام دولت او بسى حادثات و اتفاقات عجب دست داد و همه را به فرط تيقظ و لطايف تدبير و قوت جوانبختى بسر برد .